سال گذشته 160 اثر تاريخي فرهنگي مربوط به دوره هاي پيش از تاريخ، تاريخي، اسلامي مورد شناسايي قرار گرفت كه در اين ميان 19 محوطه در برگيرنده آثار و شواهدي از دوره پارت و ساساني بود.

دشت میناب
عباس نوروزي _ باستان شناس و معاون ميراث فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان هرمزگان:
مهمترين اهدافي كه طي 2 فصل بررسي حوزه مركزي شهرستان ميناب دنبال ميشد عبارتند از:
1- شناخت الگوهاي استقراري و نحوه توزيع استقرارهاي دوره اشكاني و ساساني دشت ميناب
2- درك نحوه ميزان ارتباطات فرهنگي محوطهها از ديدگاه درون منطقهاي و برون منطقهاي گروه بررسي و شناسايي دشت ميناب نخستين گروه پژوهشي بود كه طي سالهاي پس از انقلاب در اين منطقه پژوهشهاي باستان شناختي هدف مندي را دنبال ميكرد .
طي اين بررسيها كه عموما به روش پيمايشي انجام شد، 160 اثر تاريخي فرهنگي مربوط به دوره هاي پيش از تاريخ، تاريخي، اسلامي مورد شناسايي قرار گرفت كه در اين ميان 19 محوطه در برگيرنده آثار و شواهدي از دوره پارت و ساساني بود.
موقعيت جغرافيايي دشت ميناب:
دشت ميناب در فاصله حدود 90 كيلومتري شرق بندرعباس قراردارد . اين منطقه از جنوب به تنگه هرمز خليجفارس و درياي عمان از شمال به شهرستان رودان و استان كرمان از شرق به جاسك و از غرب به بندرعباس
محدود ميشود .
- معرفي محوطههاي شناخته شده دوره پارت و ساساني
- ويژگيهاي محوطهها:
با توجه به شرايط اقليمي دشت ميناب، 2 ويژگي كلي را ميتوان در رابطه با محوطههاي اين دوره عنوان نمود:
1- اولا ساختار زمينشناسي مناطق كرنههاي دشت ميناب به گونهاي است كه فاقد هرگونه عوارض و پستي و بلندي سطح الارضي است و به همين دليل چهره توپوگرافيك محوطهها به طور كاملا مسطح ديده ميشود .
2- دوما، به دليل شرايط اقليمي و جغرافيايي به ويژه گرماي شديد در معماري سنتي منطقه از مصالحي نظير خشت، آجر و غيره استفاده نشده است. تا چند دهه اخير نيز الگوي معماري منطقه را مساكن ساخته شده از چوب و برگ درخت نخل تشكيل مي داد كه گويش محلي تحت عنوان گرگين و سون شناخته ميشوند.
ماركوپولو، در سفرنامه خود طي بازديدي كه از هرمز كهنه داشته است، مي نويسد:
مساكن تجار و بازرگانان هرمز كهنه از چوب و حصير ساخته شده و در كنار آب قرار داشته و پايههاي كلبهها درون آب استوار بوده است .
گاهنگاري نسبي محوطههاي دوره پارت و ساساني
تاريخ گذاري محوطههاي شناخت شده دوره پارت و ساساني حوزه مركزي دشت ميناب متكي است بر سه عامل:
1- مطالعات گونهشناسي مقايسهاي مواد فرهنگي به دست آمده از بررسي به ويژه سفالها
2- انجام آزمايش تومولومينسانس بر روي نمونه سفالها
3- لايه نگاري تممارون رودان و محوطه نخل ابراهيمي ميناب كه اطلاعات مستدلي را در رابطه با شناخت ويژگيهاي دوره پارت و ساساني منطقه به دست داده است .
نحوه توزيع استقراري پارت و ساساني بخش مركزي ميناب مهمترين عامل آن شرايط زيست محيطي و اقليمي و ويژگيهاي توپوگرافي دشت ميناب است .
ميناب از نظر طبيعي به دو بخش شمالي، كه كوهستاني است و جنوب كه منطقهاي است جلگهاي تقسيم ميشود .
منطقه شمالي: متشكل از رسوبات زخيم كنگلومرايي و كوههاي كم ارتفاع كه از ماسه سنگهاي رسوبي تشكيل شده است كه تحت تأثير عوامل فرسايش طبيعي با دو عامل سيلاب و باران تغيير شكل ميدهد و همين عامل موجب شده تا رودخانههاي دائمي و فصلي منطقه ميناب باسرعت بيشتري تغيير مسير داده كه بر نحوه شكل گيري و جابجايي استقرارهاي دورههاي مختلف از جمله پارت و ساساني تأثير بگذارد.
استقرارها وابسته به منابع آبي بوده، رسوبي بودن و بافت سست زمين منطقه نزديكي به ساحل دريا در بخشهاي جلگهاي و نيز كوهپايهاي موجب شده تا استقرارهاي پارت و ساساني بيشتر به صورت افقي شل بگيرد و گسترش يابند و نه عمودي.
اوضاع اقليمي و درجه حرارت بالاي دما موجب شده كه متناسب با شرايط زيست محيطي از مصالح مناسب بخصوص چوب نخل در سازههاي معماري استفاده زيادي شود .
خصوصابت فيزيكي و شيميايي چوب به عنوان يك ماده آلي موجب شده كه در طول زمان آثار زيادي از مساكن و استقرارهاي دائمي منطقه بر جاي نهاده و عدم تشكيل لايههاي استقرارهاي عمودي موجب شده كه محوطههاي استقراري به شكل تقريبا مسطح شگل بگيرد و اين خصوصيات بخش جنوبي و ساحلي استقرارهاي پارت و ساساني به شمار ميرود .
دو رود ميناب ودجله محله كه شاخه هاي فرعي آن نزديك به ساحل ميباشد و وجود زمين مستعد رسوبي و منابع آب شيرين در شكلگيري استقرارها بسيار موثر ميباشد به طوري كه تغيير مسير رودها باعث گرديده كه تعدادي از محوطههاي اين دوره از وسعت و اهميت آن كاسته شود .
در مجموع در بخش مركزي دشت ميناب 19 محوطه استقراري اشكاني و ساساني شناسايي شده كه 7 محوطه نخل ابراهيمي، كله سراهون، تم سرخ حاجي آباد، بازياري، خور، چلوگاوميشي و كشقلمان از مركزيت برخوردار بوده و ساير محوطههاي اين دوره به صورت مراكز فرعي و اقماري وابسته به مركز عمده ثمري فعال بودهاند و در واقع ميتوان استقرارهاي پارت و ساساني اين دشت به صورت الگوي شعاعي ترسيم نمود.
طبق الگوي شعاعي استقرارهاي اصلي در مركز و محوطههاي فرعيتر در اطراف آن قرار دارند.
اين ويژگي موجب نشده كه تسلط و نظارت و اعمال مديريت مراكز اصلي بر محوطههاي وابسته با ميانگين فاصله حدود 5 كيلومتر نسبت به اصترارهاي اصلي كه در مركز واقع شدهاند ميسر گردد.
در عن حال هريك از محوطهها و مراكز فرعيتر نيز عموما با محوطههاي كوچكتر با ميانگين فاصله 2 تا 5 كيلومتر مرتبط ميباشند.
رابطه شعاعي استقراهاي پارت و ساساني منجر به رابطه دوسويه بوده به اين شكل كه مركز اصليتر مديريت بازرگاني و تهيه توزيع مواد مورد نياز منطقه را در قالب بازارهاي شهري به مراكز كوچكتر اعمال نموده و مركز كوچكتر عموما به عنوان مركز توليدي به ويژه زراعي نيازهاي شهري را تامين و در مقابل نيازهاي خود را در زمينههاي مختلف خدمات شهري از جمله كالاهاي توليدي و صنعتي تامين ميكردند.
امروزه نيز اهالي روستاي شهرستان ميناب در روزهاي پنجشنبه در مكان معين از شهر ميناب تحت عنوان پنجشنبه بازار توليدات خود را عرضه نموده و از خدمات شهري نيز بهره مند ميشوند.
