وابسته به وبلاگ خط ميخي http://khatmikhi.persianblog.ir

هرچندبارها درباره وضعيت اضطراري قلعه زيويه صحبت شده اما هنوز اقدامي اساسي براي نجات‌بخشي آن صورت نگرفته و ديوارها و تالار ستون‌دار آن در حال تخريب هستند. باستان‌شناسان براي اين قلعه 3000 ساله اعلام وضعيت قرمز کرده و معتقدند که در صورت عدم رسيدگي، به زودي قلعه زيويه فرو مي‌ريزد.

يکي از ديوارهاي قلعه 3000 ساله زيويه که در استانه تخريب است

يکي از ديوارهاي قلعه 3000 ساله زيويه که در استانه تخريب است

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ قلعه زيويه در حالي شرايط اضطراري خطرناکي را سپري مي‌کند که به گفته باستان‌شناسان هر آن امکان فرور ريزي ديوارهاي تالار ستون دار و همچين خود قلعه وجود دارد. اين درحالي است که تنها اقدامات صورت گرفته تغيير سه مدير در ظرف 16 ماه و کمي هم زدن کاهگل به ديوارهاي در حال تخريب است. هرچند گفته مي‌شود که اين کاهگل‌ها هم باعث تخريب بنا مي‌شود.
 
به گزارش CHN دژشهر «زيويه» که از آن به عنوان مهمترين اثر پيش از هخامنشي کردستان ياد مي‌شود، همچنان در پيچ و خم مشکلات اداري و تغيير مديريت بلاتکليف مانده است. تاکنون طي 16 ماه سه مدير در اين اثر مهم تاريخي تغيير کرده‌اند و اين در حالي است که رانش تالار ستون‌دار آن ادامه دارد و پلکان‌هاي اين دژ در حال تخريب هستند.
 
«کاميار عبدي»، از جمله باستان‌شناساني که دو سال قبل با طرحي براي مرمت قلعه زيويه و نجات آن اقداماتي را آغاز کرده بود اما به دلايل مشکلات اداري و مانع‌تراشي عده‌اي موفق به اتمام کار خود نشد، درباره وضعيت زيويه به CHN مي‌گويد: «وضعيت زيويه بسيار اضطراري است و رانش‌هاي خطرناکي در تالار ستون‌دار اين قلعه و همچنين فشار زيادي روي خود بنا وجود دارد. اين قلعه در آستانه تخريب و فرو ريزي است
 
عبدي درباره اقدامات نجات بخشي قلعه زيويه گفت: «کاوش‌هاي باستان‌شناسي قلعه زيويه چندان علمي و اصولي نبوده است. خاک حاصل از حفاري به دلايل نامعلومي به بالاي قلعه هدايت شده و دپوي اين خاک‌ها اکنون فشار زيادي روي ديوارها، بدنه و فونداسيون قلعه زيويه وارد مي‌آورد
 
وي افزود: «مثل آن است که شما خانه‌اي را با فونداسيون دو طبقه بسازيد و پس از اتمام کار، تصميمي بگيريد که چهارطبقه ديگر هم روي همان فونداسيون بالا ببريد. به طور حتم خانه شما ويران مي‌شود و اين وضعيتي است که زيويه تحمل مي‌کند.»
 
به گفته عبدي زيويه بنايي فرسوده است و تحمل اين همه بار اضافي را ندارد و به همين علت زير بار خاک‌هاي حاصل از حفاري، در حال له شدن است.
 
از سوي ديگر خاک‌هاي باستاني دپو شده در بالاي قلعه به درستي پالايش نشده‌اند و پر از مواد فرهنگي باستان‌شناسي از جمله سفال، استخوان، عاج، کاشي شکسته و … هستند. به همين علت برداشتن اين خاک‌ها بايد با نظارت باستان‌شناسان انجام شود.
 
عبدي درباره اقدامات مرمتي انجام گرفته در زيويه گفت: «از جمله‌ کارهاي بيهوده‌اي که براي زيويه انجام مي‌شود، زدن کاهگل به خشت‌هاي 3000 ساله اين بنا است. اما گويا کساني که اين کار را انجام مي‌دهند نمي‌دانند که کاهگل از خشت‌هاي اين بنا سنگين‌تر است و همين کارشان باعث ريختن خشت‌هاي چندهزار ساله زيويه شده است.»
 
اما مشکلات زيويه به برداشتن خاک‌هاي دپو شده ختم نمي‌شود. تالار ستون‌دار زيويه که يکي از مهمترين آثار تاريخي پيش از هخامنشي کشور است، دچار رانش شده و حتي بر اثر اين رانش يکي از پايه ستون‌هاي آن هم از بالاي تالار به پايين سقوط کرده بود.
 
عبدي درباره وضعيت اضطراري تالار ستون‌دار قلعه زيويه به CHN گفت: «محور ستون‌هاي اين تالار 25 سانتي‌متر حرکت داشته که به همين علت يکي از پايه‌ستون‌هاي آن چندسال قبل به پايين تالار سقوط کرد که با زحمت زيادي آن را به جاي خود بازگردانديم
 
وي در ادامه گفت: «ديوار شمالي تالار مدت‌ها قبل فرو ريخته است. زمان ريختن اين ديوار مشخص نيست اما همين فرو ريختن باعث شد تا حفاران غيرمجاز به جان تالار بيفتند و آن را سوراخ سوراخ کنند. با آمدن باستان‌شناسان حفاري‌هاي غيرمجاز متوقف مي‌شود اما هيات باستان‌شناسي خاک حفاري را داخل سوراخ‌هاي خالي شده مي‌ريزند و تالار ستون‌دار را حفاري مي‌کنند. آنچه اتفاق مي‌افتد اين است که خاک بستر تالار سست شده و با آمدن باران مثل سيريش به جان قلعه مي‌افتد. در حال حاضر ديوار تالار مثل بستني در حال آب شدن است.»
 
اين باستان‌شناس دوره پيش و اوايل دوره هخامنشي درباره طرحي که براي نجات‌بخشي قلعه اجرا مي‌شد گفت: «پيش از آن‌که کار را در قلعه آغاز کنم با چندين مهندس و معمار مشورت کردم و تصميم گرفتيم که خاک‌هاي اضافي را از داخل خشت‌هاي قلعه برداريم و آن وقت با خشت‌هاي جديد و به طور کاملا علمي و اصولي، قلعه را استحکام‌بخشي کنيم.»
 
وي افزود: «اين اتفاق بايد در مورد بخش‌هاي ديگر قلعه هم مي‌افتاد و براي اجرايي کردن آن نياز به برداشتن خاک‌هاي اضافي بود. اما عده‌اي که هدفشان سنگ‌اندازي جلوي کار بود، هياهو راه انداختند که با کلنگ به جان زيويه افتاده‌اند
 
عبدي درباره ديگر اقدامات انجام گرفته که نيمه کاره ماند گفت: «يکي ديگر از کارهاي انجام گرفته بستن راه‌هاي آب بود. هر روز دور تا دور قلعه مي‌چرخيديم و محل انباشت آب را پيدا مي‌کردم. آنوقت با نصب جوي‌هاي کوچک، اين آب‌هاي زخيره شده را به بيرون از قلعه هدايت مي‌کرديم.»
 
به گفته وي اين کار بايد مدام در قلعه انجام شود، زيرا آب محل تازه‌اي براي انباشت پيدا مي‌کند. به همين علت بايد هميشه آن‌ها را پيدا کرده و با جوي‌هاي کوچک به جاي ديگري منتقل‌شان کرد.
 
دژ باستاني زيويه روي تپه‌اي در حاشيه روستاي زيويه قرار دارد که در سال 1947 ميلادي به‌طور اتفاقي کشف شد. از حفاري‌هاي اين تپه، که بيشتر در گذشته و به‌طور غيرمجاز صورت گرفته‌ بود، اشياء زيادي به دست آمده که بعضي از آن‌ها در موزه‌هاي داخلي و بسياري هم در موزه‌هاي خارج از کشور نگهداري مي‌شوند.
 
عبدي درباره اهميت اين قلعه مي‌گويد: «اين محوطه، از جمله معدود محوطه‌هاي پيش از هخامنشي در شمال غربي ايران است که کشف شده و اطلاعات زيادي از اين دوره نامعلوم در اين منطقه از کشور دارد. اين قلعه زيربنايي حدود 80 هزار متر مربع دارد و احتمالا به يکي از شاهان محلي آن دوران در 3000 سال قبل مربوط مي‌شود.»
 
ازجمله اشياء به‌دست‌آمده، قطعات عاج منقوش بوده که نقوش حيواني و صحنه شکار اساطيري روي آن‌ها حک شده‌است. گردن‌بند طلا و سر عقاب طلائي از ديگر نمونه‌هاي اشياء کشف‌شده تپه زيويه هستند.
 
دژ يا همان قلعه زيويه که تاريخ معماري آن را به مانايي‌ها مربوط مي‌کنند، بارها مورد کاوش‌هاي باستان‌شناسي قرار گرفته است. تپه نخستين بار به منظور حفاري تجاري و خروج اشياء قيمتي از اين قلعه باستاني به مدت 8 سال مورد کاوش قرار گرفت. اين کاوش ها که از سال 1325 تا 1332 به طول انجاميد بخش هايي از اين محوطه باستاني را تخريب کرد.
 
پس از آن در سال 1355 تا 1357 دو فصل کاوش در اين قلعه توسط باستان‌شناسان ايراني به سرپرستي «نصرت الله معتمدي» انجام گرفت و پس از انقلاب به مدت 15 سال اين قلعه به حال خود رها و سپس در سال 1373 تا 1377 دوباره کاوش‌ها از سر گرفته شد و به مدت 5 فصل به سرپرستي معتمدي کاوش شد.
 
با بروز مشکلاتي براي معتمدي در ادامه نيز اين کاوش‌ها به سرپرستي سيمين لک‌پور از سال 1387 تا 1382 ادامه داشت و در اين مدت سطوح مختلف اين قلعه به ابعاد 5 هزار متر مربع به همراه اشياء فلزي و معماري کشف شد.
 
در کاوش‌هاي انجام گرفته در اين قلعه بخش‌هاي مختلفي از آن از جمله تالار ستون دار و اطاق‌هاي متعدد قلعه نمايان و اين قلعه به يکي از آثار باستاني مهم ايران بدل شد.
 
در سال 1384 پس از آن‌که مديريت وقت ميراث فرهنگي ادامه کاوش‌هاي را به زيان اين قلعه ديد، فعاليت‌هاي باستان‌شناسي آن متوقف شد اما قلعه نيز به حال خود رها شده و تخريب‌ها آغاز شد.
LONDON, (CAIS) — During the second season of archaeological research in Tappeh Ashraf, east of Esfahan, archaeologists have discovered Parthian strata and recovered a number of artefacts from the same period, reported the Persian service of ISNA on Tuesday.

Uncovering the first Parthian stratum at Tappeh Ashraf - Image courtesy of the Persian Service of ISNA

Uncovering the first Parthian stratum at Tappeh Ashraf - Image courtesy of the Persian Service of ISNA

Tappeh Ashraf is located in the east of Esfahan, near the bank of the Zayandeh-Rud River, adjacent to the Sasanian bridge of Sharestan (Šahrəstān). The Tappeh is currently considered to be the oldest archaeological mound in the city of Esfahan.

“During the excavation we discovered three highly decorated potteries dating to the early Parthian dynasty”, said Alireza Jafari-Zand, the director of the archaeological team at Tappeh Ashraf.

It seems the Iranian artisans of the Parthian period had chosen the local nature as the theme to decorate their potteries.

“The potteries design depicts swans in a repetitive order which is interesting as Tappeh Ashraf is adjacent to Zayandeh Rud and the river is the host to migratory swans every year”, said Jafari-Zand.

Jafari-Zand dates the potteries to the early Parthian dynastic era (248 BCE – 224 CE), and emphasised the importance of this discovery, as the Parthians can now be placed firmly on the archaeological map of Esfahan for the first time.

“The Parthian dynasty was missing from the historical map of Esfahan, as we had no archaeological evidence for their presence. Fortunately with this discovery and the recovery of the artefacts, the city of Esfahan found her missing Parthian past”, said Jafari-Zand.

Jafari-Zand is hoping the future archaeological research in the area will shed further light on Esfahan during the Parthian dynasty.

Ancient Esfahan

The Esfahan Province (also Isfahan) has a varied landscape of plains and hills, and in the west and southwest it is bordered by the high ranges of the Zagros mountains and her provincial capital, also called Esfahan (sfahān ), is Iran’s second largest city, located about 340 km south of Tehran.

The history of Esfahan Province can be traced back to the Palaeolithic period. In recent years Iranian archaeologists uncovered her prehistoric past ranging from Palaeolithic, Mesolithic, Neolithic, Bronze to Iron age.

In the historical period, E. Herzfeld suggested that the Esfahan region is to be equated with the ancient Elamite province of Siamshki, a district attested from the late 3rd millennium BCE. During the 2nd millennium it was administered, together with the district of Elam, by a viceroy accountable to the Elamite king, who resided at Susa in Khuzestan.

During the 8th century BCE, the province became one of the principal districts of the first Iranian dynastic Empire, the Medes (728-550 BCE). The name of the province under the Median dynasty is unknown; however, the modern city of Esfahan was called Gaba, where Tappeh Ashraf is located.

After the collapse of the Median dynasty and uniting Iranians under one single political umbrella by Cyrus the Great in 550 BCE, the province become part of the Achaemenid dynastic Empire (550-330 BCE). During this period a new city was constructed (west of modern Esfahan) named Aspāndānā (from the Old-Persian spādānām, meaning ‘of the armies’) to serve as a garrison city. The new city together with the Median ‘Gaba’ (today’s Jay), forms the modern city of Esfahan.

Esfahan like the rest of Iran was occupied by Macedonians in 4th century BCE, and after its liberation by the Arsacid kings, it became part of the third Iranian dynastic empire, the Parthians. Esfahan was the centre and the capital city of a large province, which was administered by Arsacid governors.

During the succeeding dynasty, the Sasanians (224-651 CE), Esfahan Province (Mid. Pers. Spahān) was governed by the members of the imperial family and served as the residence of the crown prince. There were seven major towns of the province during the early Sasanian period, including Kahṯa, Gār, Mihrbon, Darrām, Gay, Jāvarsān (Qoh), and Sārūye. By the end of Sasanian dynasty first four towns were abounded and fell into ruins.

After the invasion of Iran by Arabs in 7th century, the province was faced with an exacerbated phase of intense de-urbanisation. The invading army wiped out Jāvarsān and Sārūye and the majority of its inhabitants were massacred. The population of Gay (including Spahān) who also didn’t accept Islam were either killed or captured and sold into slavery.

Reference : http://www.cais-soas.com/news/index.php?option=com_content&view=article&id=149:esfahan-reveals-her-parthian-past-&catid=45

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ فصل دوم كاوش در تپه تاريخي اشرف پس از يك ماه وقفه آغاز شد و تا چهل و پنج روز ادامه دارد. گقته مي‌شود که اين تپه يكي از كهن‌ترين كانون‌هاي شكل‌گيري شهر تاريخي اصفهان بوده است و در نزديکي زاينده‌رود واقع شده است.
نمایی از تپه اشرف اصفهان

نمایی از تپه اشرف اصفهان

ادامه فرايند كاوش و بررسي بيشتر ساختارهاي معماري تاكنون يافت شده و همچنين ساماندهي و نمايان‌سازي آثار به دست آمده در بخش شمالي تپه اشرف از اهداف فصل دوم كاوش خواهد بود.
 
در حال حاضر، روند كاوش در ضلع شمالي تپه ادامه دارد و با گسترده شدن محوطه كارگاه بخش‌هاي بيشتري از قلعه دوران ساساني در مجاورت خيابان مشتاق نمايان شده است ولي هنوز اقدامي از سوي شهرداري و ديگر نهادهاي مرتبط، براي محصور نمودن اين تپه و ممانعت از اخلال در روند كاوش‌هاي باستان‌شناسي توسط افراد، صورت نگرفته است.
 
در فصل اول كاوش تپه اشرف، آثاري از يك قلعه مربوط به دوران ساساني و افزوده‌هاي دوره آل‌بويه به همراه قطعات سفال به جاي مانده از دوران اسلامي و پيش از آن يافت شد.
 
پس از به پايان رسيدن كاوش‌هاي باستان‌شناسي تپه اشرف، بازديد از اين گنجينه با ايجاد يك «سايت- موزه» براي همه علاقه‌مندان امكان‌پذير خواهد شد.
 
كاوش‌هاي باستان‌شناسي در تپه اشرف اصفهان يكي از بزرگ‌ترين پروژه‌هاي باستان‌شناسي طي چند دهه اخير در شهر اصفهان است كه منجر به ايجاد نخستين سايت- موزه ايران خواهد شد و مورد توجه گردشگران داخلي و خارجي قرار خواهد گرفت.
 
معصومه شهباز

بخشي از سقف مسجد تاريخي ماسوله که حدود 5 سال قبل مرمت شده بود تخريب شد. اين در حالي است که فصل بارندگي و سرما به زودي در اين شهر آغاز مي‌شود و خطري جدي اين مسجد تاريخي را تهديد مي‌کند.

نمایی از ماسوله

نمایی از ماسوله

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ بخشي از سقف مسجد تاريخي ماسوله که حدود 5 سال قبل مرمت شده بود تخريب شد. اين در حالي است که فصل بارندگي و سرما به زودي در اين شهر آغاز مي‌شود و خطري جدي اين مسجد تاريخي را تهديد مي‌کند.
 
به گزارش CHN طي سال‌هاي گذشته به دليل تاخير در مرمت و همچنين خالي شدن برخي خانه‌هاي تاريخي ماسوله، سقف بيش از 25 خانه اين شهر که برخي از آن‌ها قدمت دوران قاجار داشته‌اند تخريب شد. گاهي شدت تخريب به حدي بود که کل بنا به دليل فرو ريختن سقف و آوار از بين رفت.
 
هرچند با اختصاص بودجه و مصالح از فرو ريختن باقي خانه‌هاي در حال تخريب جلوگيري شد اما امسال هم ماسوله، آغاز فصل بارندگي را با شرايط ويژه‌اي آغاز کرده است.
 
«صادق صالحي»، دبير انجمن حفظ و توسعه پايدار ماسوله دراين‌باره گفت: «چند روز قبل بخشي از بام يکي از مساجد تاريخي ماسوله که در ضلع شمالي بازار اين شهر واقع شده، تخريب شد. سقف اين مسجد حدود 5 سال قبل مرمت شده بود و انتظار آن مي‌رفت که به اين زودي‌ها دچار مشکل نشود.»
 
به گفته وي اين مسجد از نظر معماري، جزء آثار درجه يک ماسوله محسوب مي‌شود و همچون ديگر خانه‌هاي اين شهر در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده است.
 
صالحي درباره خطري که اين مسجد را تهديد مي‌کند مي‌گويد: «کم‌کم فصل سرما در ماسوله آغاز مي‌شود و سقفي که بخشي از آن ريخته نمي‌تواند در مقابل باران‌ها و بارش برف سنگين ماسوله دوام آورد.»
 
وي در ادامه افزود: «اين مسجد ستون‌هاي چوبي زيبايي دارد و همچنين پنجره‌ها و بازشوهاي بسيار قشنگي در آن کار شده است. در صورتي که سقف مسجد به طور کامل فروريزد، تمامي اين ويژه‌گي‌هاي معماري از بين مي‌رود.»

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ اين جسد كه مربوط به 2700 سال قبل است دريك گورستان باستاني در جزيره كرت واقع در يونان كشف شده است.

 
به گزارش آسوشيتد پرس «نيكلاس استمپوليديس» سرپرست تيم كاوش در اين منطقه اظهار داشت كه تيم كاوش تا كنون 3000 تكه از ورقه هاي طلا در يك قبر دوتايي متعلق به قرن هفتم پيش از ميلاد بدست اورده اند كه در نزديكي شهر اليوترنا قرار داشته است.
 
اين قبرستان ها طي سال هاي اخير منبع توليد ثروت ناشي از كشف صدها اثر و شاهكار هنري بوده اند.
 
اسكلت بدست آمده با انواع زيورهاي طلايي به اندازه يك تا 4 سانتي متر بر روي جامه يا چيزي شبيه به كفن قرارد داده شده كه قبل از آن تمام بدن را كه متعلق به يك زن بوده، در بر داشته است. اين اثر تقريبا به طور كامل مورد دستبرد قرار گرفته بود.
 
طول اين قبر تماما با تكه هاي كوچكي از ورقه هاي طلايي به اشكال مختلف مربع، لوزي و دايره پوشيده است.
 
به گفته استمپوليديس اين اسكلت متعلق به زني است كه ظاهرا از جايگاه اجتماعي و مذهبي بالايي برخوردار بوده و با اسكلت ديگري كه در تابوتي سنگي با تكه سنگ بسيار حجيم و سنگيني به وزن نيم تن در يك جا دفن شده است. اين دو اسلكت در پشت ديواري دفن شده بودند كه ظاهرا همين ديوار سبب گيج شدن دزدان اشياي عتيقه شده و تا حد زيادي از دستبرد آنان در امان مانده است.
 
باستان شناسان هم اكنون در حال بررسي براي تعيين جنسيت اسكلت ديگر هستند.
 
از اين قبر علاوه بر دو اسكلت ياد شده انواع كوزه و كاسه از جنس مس و انواع شيشه هاي عطر كه ازجمله محصولات وارد شده از مصر و سوريه و فلسطين است و نز صدها تكه كهربا و سنگ هاي كريستال و رشته هاي گوناگون تزييني و همچنين انواع آويز ها به اشكال مختلف و گردن بندهاي طلا بدست آمده است.
 
منطقه الوسرنا در كوهپايه هاي شمال كوه ايدا در جزيره كرت يونان زادگاه زئوس خداي خدايان يونان باستان بوده است كه باستان شناسان در جريان بررسي هاي گذشته موفق به كشف ارگ ، خانه و قبرستان هاي مهم با روش هاي گوناگون و مجلل بوده اند.
 
اين شهر از قرن نهم پيش از ميلاد كه مصادف با دوران تاريك باستان شناسي يونان است و براثر سقوط فرهنگ بزرگ كرت رونق گرفته و تا دوران قرون وسطي نيز تداوم داشته است.
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ مسئول بخش باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اصفهان با بيان اين خبر گفت: «كاوش‌هاي باستان‌شناسي در خصوص اين منطقه از سال 85 آغاز و يك آتشگاه منحصر به فرد نيز در اين منطقه كشف شد.»
 
محسن جاوري در همايش كشف آتشگاه در اصفهان با اشاره به اينكه منطقه تاريخي ويگل در شمال اصفهان قرار گرفته افزود: «منطقه تاريخي ويگل متعلق به دوران ساساني است و از اهميت بالايي برخوردار بوده و از لحاظ نحوه برخورد مردم از انتقال دوران تاريخي به دوران اسلامي، اين منطقه مورد مطالعه قرار گرفت.
 
وي با اشاره به اينكه 85 درصد از قلعه شرقي اين محوطه باستاني در سه سال نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي تخريب شده است اظهار داشت: «در چند سال اخير نيز حفاري‌هاي گسترده و وسيع غير مجازي در اين منطقه  انجام كه هر چند كه اين حفاري‌ها ناصحيح است اما در نهايت در برهه نخست بخش‌هايي از شهر را در اختيار ما قرار داد.
 
 
وي با اشاره به اينكه سازمان ميراث فرهنگي در سه سال اخير يك پوشش حفاظتي براي اين منطقه قرار داده گفت: «پيش ازآن تا آن اندازه قاچاقچيان با خيال راحت در منطقه حفار مي‌كردند كه حتي آنان در بخشي از فضاهاي معماري اين شهر تاريخي وسايل كمپ خود را قرار داده بودند.
 
كشف كارگاهي براي ذوب فلز در منطقه ويگل
جاوري در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به اينكه در اين منطقه تراكم خانه‌ وجود دارد و برخي از حرفه‌ها نيز در اين منطقه انجام مي‌شده اظهار داشت: «بقاياي فعاليت كارگاهي در ارتباط با ذوب فلز نيز در اين شهر مشهود است
 
وي در ادامه سخنان خود با اشاره به اينكه از سال 87 گمانه زني‌هاي اين منطقه تاريخي آغاز شد اظهار داشت: «بر اساس اين گمانه‌زني‌ها قديمي‌ترين استقرار در اين منطقه متعلق به دوران ساساني است كه البته پس از اين دوران مردم ساكن در اين منطقه به دو منطقه ديگر در مجاورت آن رفته و ساكن شدند.»
 
كشف دو حلقه چاه در منطقه تاريخي ويگل
جاوري در ادامه سخنان خود به كشف دو حلقه چاه آب متعلق به آن دوران نيز اشاره کرد و اظهار داشت: «درپوش يكي از اين چاه‌ها به سبك منحصر به فردي بود چرا كه بجاي استفاده از گوم‌هاي سفالي ديواره‌هاي چاه را سوزانده بودند كه اين موضوع خاك را همچون سفال مقاوم كرده بود
 
اين عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي افزود: «در اين منطقه تاريخي نزديك به پنج هزار قطعه سفال يافت شد كه در آنها تنوع تاريخي بسياري ديده مي‌شود.»
 
كشف آتشگاه منحصر به فرد در منطقه
اين باستان‌شناس در ادامه سخنان خود با اشاره به اينكه اين آتشگاه يك چهارطاقي است اظهار داشت: «پايه آتش‌دان به دست‌آمده در اين منطقه در نوع خود بسيار بي‌نظير است و براي اولين بار است كه با آن برخورد مي‌كنيم
 
وي ادامه داد: «البته پيش‌تر نمونه‌هاي ديگري در پارس جنوبي و يا شرق مازندران ديده شده است.»
 
جاوري در خصوص ويژگي‌هاي اين پايه آتش‌دان اظهار داشت: «اين پايه همانند يك نخل وارانه است كه داراي 38 پرده بوده و ساختار مغز آن را قلوه سنگ و ساروج تشكيل مي‌دهد و بسيار محكم است و يك روكش بدنه دارد
 
وي در خصوص ويژگي‌هاي اين آتشگاه نيز اظهار داشت: «اين آتشگاه داراي چهار ورودي است كه بالاي اين ورودي‌ها با رنگ قرمز اخروي تزئين شده است
 
اين باستان شناس ادامه داد: «اين آتشگاه و منطقه مي‌تواند اطلاعات جديدي از ائين زرتشت به ما بدهد.»
 
تزئين آتشكده با رنگ قرمز و تصاويري چون دل
جاوري با اشاره به اينكه از دوران ساساني هيچ بناي تاريخي تزيئين شده‌اي بر جاي نمانده گفت: «در اتشكده يافت شده تصاويري تزئيني از دل و رنگ قرمز اخروي يافت شده كه اكنون در حال تحقيق و مطالعه روي آن هستيم
 
وي در ادامه سخنان خود با اشاره به اينكه اين شهر به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي‌شود كه آتشكده يافت شده در قسمت شرقي است گفت: «اين رنگ قرمز در بخشي از شهر غربي نيز به چشم مي‌خورد و احتمال وجود آتشكده در اين منطقه نيز وجود دارد
 
محور ساختمانهاي ويگل شمال غرب به جنوب شرق است
جاوري همچنين به محور ساختمان‌سازي در اين منطقه نيز اشاره کرد و اظهار داشت: «محور ساختمان‌سازي در اين منطقه از شمال غرب به جنوب شرق است كه از ابتداي دوران ساساني در اين منطقه به سبب ويژگي آب و هوايي لحاظ شده است
 
اين باستان شناس همچنين ادمه داد كه در حال حاضر هنوز عمليات باستان‌شناسي در اين منطقه بطور كامل به انجام نرسيده و حفاري‌هاي لازم در بافت مسكوني باقي مانده است.
 
منطقه تاريخي ويگل متعلق به دوران ساساني است و از اهميت بالايي برخوردار است که با کاوش‌هاي اين منطقه يک اتشگاه منحصر به فرد در اين منطقه کشف شد.
 
ويگل و هراسگان دو شهر تاريخي اين منطقه در نهايت سنت خود را در شهر كنوني آران و بيدگل پياده كرده‌اند و در هر دو شهر يافت شده داراي يك قلعه و يك مركز سياسي است.
Reporter : A. Mohammadi for CAIS  
 
LONDON, (CAIS) —  Remains of a Parthian dynastic edifice located on the hilltop of Mosalla Tappeh (archaeological mound) was flattened to prepare the ground for the construction of a Mosalla.
 
The news of the destruction of Iranian heritage has angered the nation, particularly the cultural figures and heritage enthusiasts.
 
According to Mehrnush Najafi-Ragheb, the spokeswoman for Municipality Islamic Council of Hamadan, the remains of the Parthian edifice was destroyed over two years ago.
 
“Until two years ago the remains of the ruins of the fortress, which was possibly Parthian was standing and was destroyed when the construction of the Mosalla began”, said Najafi-Ragheb to the Persian service of CHN.
 
She added: “during 2006 council’s session, [the mound] was considered as a cultural and religious site and as a result construction for the Mosalla began.”
 
She failed to explain how the Islamic Republic destroying a 2000 year old monument, which was an important part of Iranian heritage and history, could be considered as ‘cultural’.
 
The site was fenced up and restricted to public for the past two-years under the pretence of protection of the ancient monument.
 

Mosalla_Mound_july_1937

Mosalla_Mound_july_1937

Artefacts recovered from the site in the past few decades, many kept in Hamadan Museum, suggest the mound was Parthian, with a strong possibility of a Median dynastic foundation. Some experts believe the destroyed monument was a Temple for the Zoroastrian deity, Anahita (ānāhitā).
 
Archaeologists believe in ancient times this 600×400 meter mound and the adjacent Hegmataneh (Ecbatana) were possibly connected and together formed the ancient and the original city. The famous Shir Sangi (Stone Lion) of Hamadan stands on the slope of the mound.
 
According to historical records, the Parthian edifice which was named as Tappeh Dokhtar (the Virgin’s Mound) was used as a defensive-structure and remained in its original format until 1791 when Aqa-Mohammad-Khan Qajar conquered Hamadan, destroyed the monument and left an abundant ruin.
 
The ancient Iranian monuments named ‘dokhtar meaning ‘daughter and virgin’ usually referring to the deity Anahita.
 

hamadan_view_from_mosalla_tappeh

hamadan_view_from_mosalla_tappeh

In 1978, the Imperial Ministry of Culture and Art planned the revitalisation of the ancient monuments in the city of Hamadan including commissioning extensive research on the three main historical mounds and finally their complete restorations, which was scrapped after the rise of Anglo-American orchestrated regime of clerics to power in 1979. 
 
 
Apart from the cultural and heritage catastrophes brought along by the Islamic Republic’s new Prayer ground in Hamadan, it has inflicted environmental devastation too.
 
According to the report over 400-trees were cut down to prepare the site for construction. It has been announced that more trees are expected to be cut down.
 
These destructions have taken place, while no detailed archaeological study has ever been carried out over the mound, and the rest of the ancient mound remains under the treat of further destructions.
 
Many voiced their objections, signifying there was enough lands in and around Hamadan which could have been used for the purpose of Mosalla construction, avoiding destroying Iranian heritage and cutting the trees which many consider them as the ‘lungs of Hamadan’. 
 

ابر برچسب

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.